
عزیزان هوشیار و چابک سوار سلام
اگر خودسانسوری نکنیم همه ما دوست داریم بدانیم اطرافمان چه می گذرد،در این شکارگاه چه خبر است!
آیا کسی قبل از ما اینجا امده؟آیا این اثر نشانه چیست؟
خب امروز بیاید کارآگاهی کار کنیم
کم بیش شما در دامان طبیعت به اثر و آثار مختلفی برخورد می کنید،مثال یک قوطی کبریت، یک ته سیگار، یک چوب نیمسوخته و….
در مثل است که شب تاریک بهشت یاغی هاست!
ما که یاغی نیستم ولی بعضی وقتها ایجاب می کند هم دزد باشیم هم رفیق قافله یعنی مانند یک کماندو عمل کنیم
کمی باز تر بگویم مومن باید زیرک باشد و شکارچی مومن باید هوشیار باشد!
از هرکس توقع نداشته باشند از ما توقع دارند یعنی برای یک شکارچی افت دارد که بی گدار به اب بزند یا مثلا مار یا عقرب وی را بگزد!
برای یک شکارچی باید مهم باشد اطرافش چی میگذرد!
اگر فردا شب یک نفر شخص عادی با تمسخر به شما بگوید من فلان جا نشسته بودم از نزدیکم رد شدید و بلند بلند حرف می زدید فاتحه کار را بخوانید!
تا یادم نرفته این را بگویم قبلا هم گفته بودم ولی اینبار بی پرده تر می نویسم
دوستان قدیمی درف مرا می شناسند که همیشه خودمانی می نویسم ولی کسانی که تازه وارد سایت درف شدند بر ما خرده نگیرید این بهترین روش اموزش است
بی شیله پیله
موضوع مهم این است که در کوه بیابان و جنگل هیچکس نمی تواند ادعا بکند تنهاست و کسی این حوالی نیست!
یک خاطره:
روزی در عنفوان جوانی چنانکه افتد ودانی هر از گاهی با عیال که انروزها نامزدی هم بودیم به نخجیر می رفتیم
وسایل مورد نیاز:
نامزد کم تجربه یک عدد
یک اتومبیل -یک اسلحه- یک کیلو آجیل-یک دوربین و یک کتری و چای و چهار لیتر اب به همین سادگی
راستش خانمها تجربه کوه و صحرا ندارند و برای خودمان که از کودکی شکارچی متولد شدیم دنیا را با دید دیگر می بینم
من هنگام حرکت و یا پیاده شدن از ماشین به نامزدم گوشزد می کردم اینجا خانه خاله نیست و هیچکس نباید فکر کند تنهاست!
البته نامزد من اعتراضی نمی کرد ولی حس شصت وششم من می گفت کمی دلگیر شده است!
روزی پرسیدم گفت راستش من که کسی نمی بینم ولی دلم نمی خواهد مزاحم تفریحات و شکارت بشوم!
کمی به اون تز شکارچی گری امان بر خورد و گفتم باشد از امروز بیشتر تحفص کی کنیم تا ثابت شود ما تنها نیستیم
بعدا ز ظهر پنجشنبه بعد از نهار عزم شکار کردیم از حومه شهر خارج شدیم و اتومبیل را به جاده خاکی رساندم
یک موسیقی ناز دل انگیز پخش می شد و من مسلح ماشین را یواش یواش به جلو می بردم و هزار چشمی اطراف را می پاییدم
از چندین کوچه باغی گذشتیم وماشین را در باغ یکی از اشنایان پارکیدم
وسایل را درون کوله پشتی گذاشتیم و عزم رفت کردیم.گل می گفتیم و گل می چیدیم و پیش می رفتیم از سینه کش یک تپه بالا رفتیم
یک جای دنج را انتخاب کردیم تا چایی و کیک عصرانه را میل کنیم
می درکف و گل در بر و معشوق به کام است سلطان جهانم به چنین روز غلام است
همینطور بگیربرو تا آخر
لباس هر دو ما استتار بود کمی هم پنهان نشسته بودیم هنوز چایی اول را نخورده بودیم که چشمتان روز بد نبیند
یک کارگر افغ….. از دیوار باغ پایین پرید و سرازیر رودخانه مجاور شد!
با حرکت چشم به نامزدم گفتم بیار انچه داری زمردی و زور که دشمن به به پای خود امد به گور
گفت خب که چی ؟گفتم فقط سکوت کن و تماشا کن
این بیچاره درست به پنجاه متری ما رسید و ایستاد و یک ربع ساعت اون بند و تسمه لباسش را باز کرد و پشت به ما دونفر نشست گلاب به روی شما قضای حاجت کند!
نامزدم از خنده روده بر شده بود سخت دهانش را گرفتم نزدیک بود خفه بشود گفتم حالا با چشمهای قشنگت دیدی؟
ساکت باش تا برود بعد هم رفت و ما هم کلی با هم خندیدیم
گفتم حالا سوگلی عزیز نظرت عوض شد دیدی به بیابان نمی شود اعتماد کرد،گفت از این به بعد هرچه بگویی باور می کنم آفرین
دوستان خاطره بالا بدون سانسور بود فقط خواستم اینجا بنویسم که مواظب باشید
با این دنیای دیجیتال و موبایل و بلوتوت بازی ها اسیر شکار لحظه ها نشوید
در قسمت بعدی برای اتان توضیح می دهم چگونه با طبیعت حرف بزنید و از طبیعت خاموش حرف بکشید
چگونه بدانیم که این شخص از کوه پایین رفته یا تازه به کوه رفته این رد اتومبیل چیست این صدا چیست ووو
نظرات شما باعث دلگرمی من است لطفا دریغ نکنید!
کلبه شکار:ارائه دهنده فیلمهای جذاب شکار و ماهیگری همین الان کلیک کنید!
دیدگاه های تازه