تیراندازی با دست راست و دست چپ!

شما از کدام گروه شکارچیان هستید؟ ۳ دیدگاه

شاید برای شما نیز پیش آمده که در اتومبیل یا به علت ضیق مکان دلتان می خواست ای کاش می شد با هر دودست تیراندازی کرد

البته برای بعضی ها خیلی محسوس نیست  ولی اگر سالیان متمادی شکارچی بوده باشید و در تنگناهای عجیب وغریب گیر کرده باشید این گفتار را تصدیق می کنید

اگر پست قبلی+ را دیده باشید تصویری از فدراسیون بود که شخصی  با دست چپ سلاح را گرفته این سوژه باعث شد« تصویر را ببینید»

تا این مطلب را بنویسم

هوازنیعکسی که در پایین اورده شده برادر درف است یعنی برادر خود من :

برادر درف

ایشان به طرز عجیبی هم با دست راست و هم با دست چپ تیراندازی می کند بدون اینکه تصمیم بگیرد یا سلاح را دست به دست کند و به همان خوبی دست راست

با دست چپ تیراندازی می کند،البته شاید اینکار با تمرین بشود ولی ایشان هیچگاه تمرین خاصی نداشته اند و از همان کودکی با هر دودست تیراندازی می کند!

******

اما من در همین سایت عکس از خودم یکی دوبار گذاشته ام ولی به خاطر ایملیهای مکرر یکی از دوستان دوباره یک عکس از درف اینجا نمایش می دهم:

درف

با تشکر از همه دوستان

انتخاب همسر شکارچیان و طبیعت دوستان

شما از کدام گروه شکارچیان هستید؟ ۳ دیدگاه

قال رسول الله (ص): “النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منی”

ازدواج در دین مبین اسلام رکن واساس خانواده وجامعه است،دوستان جان از هر صنف و گروه که باشید باید در انتخاب همسر چشم گوشتان را باز کنید،و به اصطلاح کفوا بیابید.

به هر حال هر کس در موقیعت وشآن خود یکی را انتخاب میکند،اما امروز بحث ما مورد ازدواج دوستان شکارچی و طبیعت دوست است

باور کنید این قضیه بسیار جدی است.چون تا جایی که هرچه در عالم است در ادم است صدق میکند این مقوله نیز استثنا ندارد.

مثلا جوانها از همان دوران کودکی به گروه گروه دسته بندی می شوند و تا پایان نوجوانی به ادامه این دوستیابی و رفیق بازی ادامه می دهند،گروهی زندگی می کنند

در نوجوانی سر به هوا و رفیق باز هستند و معمولا شب نشینی و رفیق گردی از کارهای عمده این گروه است.

کم کم این علایق و جمع دوستانه خلاصه تر می شود.و به اصطلاح و مقتضی رفقا تو چین می شوند.تا جایی که مسئله ازدواج و گزینش همسر بوجود می آید.

ابتدا سخت پایبند دوران نامزدی و ازدواج می شود و رفت آمد با رفقا را به حداقل می رساند.

ولی همه این موارد بالا یک طرف آنچه در طبع و نهاد شکارچی جا گرفته هم یک طرف این شخص شکارچی در هر شرایطی باید پاسخگوی کشش های ذاتی اش باشد

حالا اگر ازدواج تان بایک طبیعت دوست و بود باری تبریک عرض می کنم اما:

وای به روزی که این سلایق به هم نخورد روزگار هر دو تیره وتار است،یا منجر به جدایی می شود یا زندانی شدن در قفس احساسات!

دوشیزه محترمه مکرمه آیا به این جانب اجازه می دهید شمارا به عقد……….

دست نگه دارید!

سعی کنید انتخابتان از میان دخترانی باشد که به یکی از این دوسه هنر علاقه نشان دهند-کویر پیمایی-کوهنوردی-عکاسی از طبیعت یا……

حداقل چیزی که در وجود این دوشیزه محترمه باشد اینکه از دل وجان عاشق شما و کار وسلیقه شما باشد یعنی پسندم آنچه را جانان پسندد ولاغیر!

به نمونه اعتراض خانم خانم ها توجه کنید

ای وای این زبان بسته را چرا کشتی!

من از بوی گوشت کبک بدم میاد!

من حوصله پرکنی این پرنده ها را ندارم دستم نوچ میشه :lol:

تو به من اهمیت نمی دهی هرروز به کوه وصحرا می روی

امشب من حوصله ام سر رفته خانه بمان

من نمی دانم کفش وجورابت کجاست در ضمن کوله پشتی را هم خودت ببند!

در میان جمع دوستانه و فامیل و در مجالس هم شروع می کند بلند بلند گلایه کردن این که همش مثل تارازان توی جنگله مگر ما وقت می کنیم ووو…

به هر حال تصمیم با خودتان مبارک باشه

تصویر خانمهای علاقه مند به شکار


شما مسیرتان رادر شکار و طبیعت چگونه انتخاب می کنید؟!

شما از کدام گروه شکارچیان هستید؟ بدون دیدگاه

دوستان طبیعت دوست،شکارچی،و…

شما مسیرتان را از کدامین نقطه آغاز می کنید و به کجا و تا کجا ادامه و به پایان می رسانید؟

آیا مدعی هستید مثلا در محدوده خودتان یا شهر ودیار خود همه کوهها و دشتها را سانت به سانت درنوردیده اید؟

آیا به نظر شما شخصی که از شما هم وقتی بیشتری داشته و همیشه در دامان طبیعت بوده نقطه ای نیست که جا گذاشته باشد؟

ساده تر بگویم حتی اگر به ایران گردی و شهر به شهر رفتن عادت دارید آیا تمام استان خودتان را دیده اید؟

compass

خب پس جواب منفی است!

راستش خود من تا همین چند سال پیش مدعی بودم که نقطه ای نمانده که من در کوههای سر نزده باشم ، یا اگر همیشه نمی روم یک بار گذارم بدانجا افتاده

اگر شما و دوستان شما هم چنین تفکری مثل من دارند باید متاسفانه بگویم کاملا اشتباه می کنیم!

راستی چقدر در انتخاب راه دقت کرده اید، چه انگیزه ای شما را به این مسیرها می برد؟

شاید بگویید خب این طبیعی است معمولا بی خطرترین راه وساده ترین راه را انتخاب می کنیم و به جلو می رویم

شاید مثل این دوست شاعرمان بگویید:

من نیز چو خورشید دلم زنده به عشق است راه دل خود را نتوانم که نپویم

باشد من هم همین را می گویم ولی چگونه دوستان باور کنید از ابتدا که من وشما شکارچی شدیم  برای رفتن به کوه یا دشت همه فقط از یک مسیر انتخاب شده در

ذهنمان استفاده می کنیم مسیری که خاطره داریم راهی که بی چون چرا در سیستم مخ ما ثبت و ظبط شده است

walk

من به این تجربه دست یافته ام اگر شما این را انکار می کنید دوباره تجدید نظر کنید بعد در قسمت نظرات به بحث بپردازید تازه متوجه خواهید شد که کاملا حق با من است

این انتخاب ممکن است به خاطر این باشد که در مسیر روزهای اول شکارچی شدن شما خم و پیچ فلان دره یک کبکی را شکار کرده اید یا در زیر فلان درخت یک

گوزن را دیده و کارش را ساخته اید، یا در مسیرتان چند سال قبل یک کندوی عسلی را دیده اید

اصلا راحتتان کنم من حدود بیست سال قبل که برای قارچ رفته بودم اولین قارچ را از زمین خارج کردم هنوز جایش به خاطر دارم  هروقت فصل قارچ شروع می شود

از محالات است اول آنجا نگاه نکنم :grin:

باور کنید اگر رنگ جای پای ما در دل کوه و دشت می ماند درست دوباره پا را جای نقطه بیست سال قبل خواهید گذاشت این را من طی بررسی چندساله و تجربیات خودم

ثابت می کنم!

حالا کمی تجدید نظر کنید وقضاوت با خود شما آیا چنین نیست :?:

در نظر بازی ما بی خبران حیرانند                               من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطهء پرگار وجودند ولی                                عشق داند که در این دایره سرگردانند




Back to Top ↑