که شنگولان سرمستت بیاموزند خماری خوش
سلام میرشکار
شکار کردن نیز مانند بسیاری از رمز و رازهای زندگی باید با هوشیاری و آموزش باشد.
ولی لازم نیست شما از دانشکده افسری فارغ التحصیل شده باشید!
فقط کمی دقت و تمرکز لازم است،من احساس می کنم ما از طبیعت دور شده ایم زمانهای قدیم اینقدر مسئله پیچیده نبود همه بچه کوه و کمر و صحرا بودند ولی زندگی شهرنشینی و تمدن-
کار را کمی بر ما شکارچیان سخت تر کرد.
این مدل زندگی شهری برای دست و پنجه نرم کردن با طبیعت مستلزم آموزش است. درف گام به گام با شماست باشد که همراهان همیشگی ما باشید.
این نکات ریز را به خاطر بسپارید:
وقتی در کوههای سر به فلک کشیده به شکار می روید باید انتخابتان دقیق باشد،دوستان را خوب بشناسید و هرکس را به کاری بگماریید.
زرنگی و چابکی همراه هان مهم است ولی این دلیلی ندارد که یک که به اصطلاح خودمانی تر دست پای کمتری دارد با شما نباشد! هیچ وقت نمی توان چهار پنج نفر صیاد ورزیده را یکجا
جمع کرد ولی می توان هر کاری را به یکی سپرد.
اما انتخاب:وقتی مثلا یک پازن را دیدید فورا میرشکار باید تصمیم بگیرد نقشه را طرح کند و هرکس را به جایی بنشاند.
کسانی که تیراندازی بهتری دارند را باید در میدان دید وسیعتری و بازتری بنشانید.
معمولا کل و بز یا همان پازن دست به بالا به سوی قلل مرتفع فرار می کند.پازنها و قوچها با اولین تلنگر و احساس خطر راه را انتخاب می کنند،یعنی درست مانند هواپیما فرمان را قفل می کنند
و از قبل می دانند باید به کجا بروند.
ممکن است یک دره بزرگ چندین راه خروجی داشته باشد باید این مسیری ها را بست و منتظر ماند.
یک نفر باید دره را دور بزند و از کف دره به سوی شکار بیاید و به اصطلاح شکار را رم بدهد این شخص باید صیاد باشد و کارش را بلد باشد.
شکارچی ها باید قبلا راههای خروجی را مسدود کرده باشند و زیاد سرک نکشند.
قبلا با شخصی که می فرستید قرار داد کنید که من تا کنار فلان درخت قرار نگیرم شما خودتان را به شکار نشان ندهید.
اگر راه دور است کسانی که تن صدایشان ریز هست انتخاب نکنید این شخص به مجرد رسیدن به سوژه شروع می کند به داد و بیداد کردن که با وجود دور بودن و وزش باد شما هیچگاه
متوجه نمی شوید چه می گوید.
چاره اینکار تمرین است مثلا با ایماء و اشاره باید به شما بفهماند الان شکار کجاست هیچ لازم نیست یک دوره کامل تکاوری ببینید فقط خودتان قرار دادی این کارها را گوش زد کنید.
میرشکار چیره دست به شکار توجه ندارد فقط به کسی شکار را جرگه می کند نگاه می کند.
باز هم تاکید کنم جرگه کننده باید خم و چم کوه را بداند ممکن است از کف دره شکار با شکارچی در یک امتداد نشان داده بشود ولی یک درخت کوچک و یا یک برآمدگی کوچک
میان میدان دید شکارچی و شکار باشد.
حرکت کلاه با دست،نشست و برخاست های کوتاه، خم شدن های پی در پی به راست یا چپ رفتنهای جرگه کننده اینها در کوه مانند الفبای مورس عمل می کند باید سیگنالها را دریافت کنید.
حس های ششم و هفتم و بالاخره هرچه اسمش می گذارید باید فعال باشد جرگه کننده باید به شکارچی دایم نگاه کند اگر بین راه شکارچی فوری خودش را به زمین انداخت باید صبر کند.
و محیط اطراف شکارچی را با دوربین بکاود!
ممکن است حین حرکت و دیرو زود شدن نقشه عوض شده باشد به هر حال هوشیاری کامل همه دوستان همراه الزامی است.
دوستان باید بدانید این سیگنالها بین المللی نیست باید خودتان بسازید.مثال اگر شکارچی نیم خیز شد و نشست یعنی باید جرگه کننده بلند بشود و بایستد وخود را به سوژه نشان دهد و یا…..
بعد از تیر اندازی و پایان شکار حتما یکی قمقمه یا ظرف آب را بردارد و به مسیر شکارچی برود چون حرص و جوش و بالا و پایین رفتنها صد در صد میرشکار را تشنه می کند!
به این چند نکته نیز توجه کنید:
اسمهایتان را عوض کنید مثال: حیدر را به نام علی و حسین را به نام جعفر صدا بزنید از اسمهایی استفاده کنید که برای گفتار رساتر باشد کمی تعجب آور است ولی الزامی است.
این کار دوحسن دارد یکی که طرف مقابل تن صدا را زودتر تشخیص میدهد یکی اینکه از نظر امنیت نباید کسی بداند شما در کوه هستید این نکته خاص و سری بود ولی مجبور شدم گوش زد کنم!
در شب عربده نکشید به اسم همدیگر را صدا نکنید با اشاره حرف بزنید.
مثلا داد نزنید فشنگهایم تمام شد.
اگر کسی از خانه قرار است روز دوم برای شما غذا بیاورد باید عصر همان روز یکی از شما به چند کیلومتر به پیشوازش برود و منتظر بماند.
اینجا حتما هشیار باشید اسمش را صدا نزید و از وی نیز بخواهید از دور داد نزد و بپرسد شکار هم زده اید؟ حسین کجاست؟
کافی است بگویید بزها را پیدا کردید یا… جواب نه من فکر نمی کنم چوپان گله را تا اینجا آورده باشد.
دوستان کمی خنده دار و سخت شد ولی بعدها می دانید من چه می گویم!

برای صدا کردنهای راه دور خصوص در شب داد نزنید از تقلید صدای حیوانات مانند زوزه گرگ یا صدای شغالها استفاده کنید!
طرف اگر صیاد باشد فوری منظور شما را می داند به سمت صدا می آید و او نیز با یک زوزه جوابتان را می دهد آتش درست نکنید فندک نزنید!
مهم نیست این زوزه شبیه حرف زدن باشد مثال در ادامه و پایان بگویید بیا بیا.. ولی با همان زوزه نه با صحبت کردن!
خسته نباشید ولی با ما باشید ادامه دارد….
دیدگاه های تازه